یادداشت مهمان- علی علویان دکتری علوم سیاسی: آیا دوباره جنگ آغاز می شود ؟ اگر قرار به مصالحه و ترک تخاصم باشد آیا باز هم در میانه مذاکرات صلح، برای بار سوم به ما حمله خواهد شد؟ و سوال مهمتر اینکه، چرا پاکستان میانجی مذاکرات صلح شده است و برای به ثمر نشستن این مذاکرات این همه تلاش می کند؟.پاسخ به این سوالات، که دغدغه ذهنی اکثر مردم است، هر چند به دلیل چند وجهی بودن معادله در بحران اخیر، کار دشواری است اما از منظر سیاستگذاری توجه به چند مسأله مهم میتواند در تحلیل رخدادهای آتی راه گشا باشد.اول اینکه: بر خلاف تصور عامه مردم و حتی برخی تحلیل گران، راهبرد و سیاستگذاری جمهوری اسلامی ایران در همه سالهای پس از انقلاب مبتنی بر «موازنه تهدید» بوده است و نه «موازنه قدرت» و بین این دو موضوع تفاوت فراوانی وجود دارد. در «موازنه تهدید» توجه سیاستگذاران ناظر به تهدیداتی است که مرزهای امنیتی کشور را با مخاطره روبرو ساخته و خواهد ساخت، حال این تهدیدات چه از ناحیه گروههای فرو ملی ای همانند تجزیه طلبان ومنافقین باشد و چه از ناحیه ابر قدرتی چون آمریکا و نیروهای نیابتی اش داعش و اسرائیل. در حالیکه در «موازنه قدرت» هدف، ارتقاء برتریهای نظامی کشور بمنظور تسلط بر منطقه و یا جهان است.
دوم اینکه : علت العلل دشمنی ها با جمهوری اسلامی را باید در مسأله ای به نام «ژئوپولتیک خاص » و منحصر به فرد ایران جستجو کرد، اما در عین حال باید توجه داشت که ژئوپولتیک ایران منحصر در جغرافیا و ویژگیهای خاص جغرافیایی نیست (هرچند که مهمترین آن است). واقعیت مهم و قابل توجه، ژئوپولتیک انرژی و ژئوپولتیک تمدنی ایران است که اهمیت ایران را در معادلات منطقه خاور میانه و غرب آسیا و سیاستگذاری ترسیمی حاکم بر آن، دو چندان میکند.بر همین اساس، سیاستگذاری امنیتی ایران، با هدف کاهش تهدیدات و جلوگیری از شکل گیری بحران در محیط پیرامونی و مرزهای امنیتی خود بر گسترش «عمق استراتژیک ایران» و ائتلاف با برخی کشورها نظیر روسیه و عراق و حتی گروههای فرو ملی نظیر حزب الله و حشد الشعبی آنهم در چارچوب «تئوری موازنه تهدید» متمرکز است.
سوم اینکه: توهم تاسیس اسرائیل بزرگ آنهم به استناد متون تحریف شده یهودی تحت عنوان سیاست « از نیل تا فرات» امروزه بعنوان مانیفست مذهبی صهیونیزم بین الملل تلقی می شود و تحقق این نظریه را یک ابر وظیفه دینی قلمداد می کنند!! هر چند در مسیر رسیدن به این ایده متوهمانه، منطقه و جهان به آشوب کشیده شود و خون هزاران بلکه میلیونها انسان بی گناه ریخته شود.اما مسأله فوق العاده مهم از منظر صهیونیستها این است که ژئوپولتیک خاص ایران (در ابعاد سه گانه جغرافیایی، انرژی و تمدنی) بعنوان بزرگترین مانع و مزاحم تحقق این سیاست قلمداد می شود، لذا تسلط برایران و این منطقه جغرافیایی فارغ از نوع نظام سیاسی حاکم بر کشور (چه جمهوری اسلامی باشد و چه غیر آن) را یک ضرورت انکار ناپذیر تلقی می کنند!!
چهارم اینکه: بر اساس آنچه بیان شد جنگ آنهم از نوع پر شدت و به تعبیر برخی ها« آخرالزمانی»، میان ایران و اسرائیل اجتناب ناپذیر است و دیر یا زود این نبرد سهمگین (حتی در صورت انجام مذاکراتی که منتج به ترک تخاصم موقتی میان ایران و آمریکا گردد)، رخ خواهد داد و دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه را می توان بعنوان مقدمه این نبرد قلمداد نمود، هر چند هیچ تحلیل گری نمی تواند زمان قطعی رخداد این نبرد را پیش بینی کند .
و نکته آخر اینکه: ورود مجدانه پاکستان بعنوان میانجی مذاکرات ایران و آمریکا و تلاشهای دولت شهباز شریف برای پایان دادن به این جنگ را باید در چارچوب تحلیل ارایه شده ارزیابی کرد، چوآنکه در نبرد به اصطلاح« آخر الزمانی» میان ایران و اسرائیل، و در فرض تفوق آنها، هدف ژئوپولتیک بعدی برای صهیونیستها که مانع تحقق ایده «از نیل تا فرات» محسوب می شود، پاکستان خواهد بود. کشوری که با تشدید این بحران مرزهای امنیتی خود را، خصوصا با توجه به پیمان امنیتی و روابط در هم تنیده هند و اسرائیل، در مخاطره جدی می بیند، خطری که حتی ممکن است به فروپاشی آنان نیز منجر شود.از همین منظر ایران و پاکستان باید ضمن تحکیم مناسبات و روابط فی مابین، بیش از هر زمان دیگری مراقب توطئه صهیونیستها و آمریکائها باشند و این مسأله صرفا یک توصیه نیست بلکه یک الزام راهبردی است.علی علویان دکتری علوم سیاسیگرایش سیاستگذاری عمومی
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0